متین امید زندگی مامان و بابا

متین پسر زیبای ما در 16 فروردین 94 متولد شد.

شروع حرف زدن

متین عزیزم تو از دو ماه پیش شروع کردی به گفتن کلمه ها یادمه وقتی برای واکسن 18 ماهگی ات می بردمت چند تا کلمه مثل مامان بابا و دد می گفتی اما حالا تو 21 ماهگی ات خیلی پیشرفت کردی .مثلا بهت میگیم متین دستات کو میگی د'ست و دستت رو بالا میاری میگیم پاهات کو میگی پااا و پات رو بالا میاری میگیم متین گوشات کو به گوشت اشاره می کنی میگیم چشمات کو این مرحله رو با دماغت اشتباه می کنی من تو این موق ع سریع چشم هام رو باز وبسته می کنم تا تو یاد ت بیاد میگم متین موهات کو موهات رو نشون میدی عدد دو رو خیلی خوب بلدی شاید از اونجایی که دوغ رو هم سریع یاد گرفتی . بهت میگم متین چند سالته یواشکی با دستام شکل دو رو نشون میدم میگی دو خیلی بامزه حرف می زنی این چیه ر...
13 بهمن 1395

مریضی متین و مامانش

سلام مامان خوشگلم  مامانی از روز سه شنبه مریضی اش شروع شد با سرفه های خشک و بی حالی . این ماجرا ادامه داشت تا روز پنج شنبه که رفتیم دکتر . تو و بابایی تو محوطه داخل درمانگاه بودین به تمام بخش ها سرمیکشیدی و شیطونی می کردی . خلاصه خیلی بالا و پایین میرفتی . اونجا دختر عمه مامانی رو هم دیدیم اونم بچه هاش مریض شده بودن . اومدیم سمت خونه سوپ خریدیم مامانی شنبه امتحان داشت . رفتیم خونه جدیدمون که هم کابینتها رو ببینیم هم سوپ بخوریم همسایه طبقه پایین مون یه زن و شوهر جوون هستن که خیلی خوبن . کلی باهاشون دوست شدیم و اومدیم خونه . جمعه ظهر تو حالت بدتر شد . سرفه هات شروع شد . اما بازم خوب بودی من تو رو اصلا جمعه ندیدم چون خودم خیلی مریض بودم ...
3 بهمن 1395
1