متین امید زندگی مامان و بابا

1

اتفاقات تابستان 95

تابستان هم با همه خوشی و ناخوشی اش تموم شد از اتفاقات این ماه زخم شدن سمت چپ صورتت در بازی با نرجس و محمد صادق . عروسی دختر عموی مامانی . مسافرت به همدان و مریضی سرماخوردگیت . رفتن به کلاس های مادر و کودک , رفتن به پارک تو عصرهای تابستان بود . مامانی خوشکلم تو الان داری به 18 ماهگی نزدیک میشی . کارهای جالبی می کنی متوجه حرف و صحبت هامون میشی . بهت میگیم یه وسیله ای رو بیار . بابا بهت می گه این آشغال رو بنداز میری پرت می کنی تو ظرفشویی . کلید خونه رو می شناسی کدومه از سر بزرگش میخوای فروکنی و در رو باز کنی . عاشق بیرون رفتنی و هروقت بابا میخواد بره بیرون کلی پشت سرش گریه می کنی . صبح ها که میذارمت میرم سرکار . گاهی وقت ها بیداری و با چشم های ...
28 شهريور 1395
1